![]() |
![]() |
|
| نمی خوام بیای.. نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی .. نمی خوام ازت مثه یه شمع بسوزی تا حروم بشی .. |
|
نمی دونم چرا هر موقع می خوام بنویسم نمی تونه اون چیزی باشه که من رو ارضا کنه یعنی به هر حال یه جوری مسیر نوشته ام عوض می شه . حالام که می خوام بنویسم راجع به چی نمی دونم ؟ اما همین که غربت دلامون واشه خودش نعمته ! می دونی نیاز دلامون پر کشیدنه اما نه تا اوج آسمون که تا غروب سرخ هرچی نگاه غمگینه دلم می خواد همیشه یه پله بالاتر باشم پله ای که من رو برسونه به ابرا . جالبه نه وقتی آدم زمینی باشه و بخواد آسمونی بشه . دلش زندونی قفسه های تنگ سینه اش باشه و بخواد به اون دور دورا سرک بکشه . احساس کردی که گاهی اوقات دلت دیگه تو سینه ات بند نمیشه . همون موقع که دلت میگیره . همون موقع که طاقت دلت تموم میشه . از چی یا بهتره بگم از کی ؟ از خیلی ها . از اونایی که به دلت سنگ می زنن . فکر می کنن که دلای آدما اگه بشکنه می شه یه جوری کنار هم چیدش . اما تو که خوب می دونی چینی بند زده که چینی نمی شه .. دلای ما آدما که .... دلم می خواد قاصدک نگاه آدمایی که دوسشون دارم رو طلوع بی غروب زندگی سوار شه . ابرهایی که همیشه ما رو یاد تیکه هایی از بهشت می ندازن . همیشه یه جایی کنار دلای آسمونیمون باشه . چتر همه اونایی شم که نمی خوان نم نم اشک های دلواپسی رو سجاده بی نیازیشون تر شه . می بینی خواسته دلای آدما همیشه از جنس بلوره ... خود ماییم که به بلور آرزوهامون شکل می دیم . جوری که به قالب آرزوهامون درآد . زندگی ما آدما رو گردونه همین آرزوهای کوچیک و بزرگ می چرخه . جایی که این گردونه وایسه ما به آرزوهامون می رسیم . پس بذار همین جا دعا کنیم ... خدایا ... همه اونایی که دلاشون آسمونیه نگاهشون بارونیه خنده هاشون بی ریاس گریه هاشون رنگ یه دنیا شبنمه به همه چیزایی که تمنای درونیشونه برسن ... دنیای سبز دوستیا یه دنیای بی خزونه اگه باغبون دلامون دریچه ها رو روی هجوم تردیدها ببنده .. ما برای به یاد هم بودن به چند خط نوشته یه شاخه گل مریم یه عکس یادگاری و خیلی چیزای دیگه احتیاج نداریم . برای این که من و تو یاد هم باشیم تنها یه خاطره هم می تونه خاطره سازه دوستیهای ابدیمون باشه . خاطره کوچیکی از همه با هم بودنهامون . حالا دیگه تداوم دوستیمون دست خودمونه به این که چقدر نسبت به هم صادقیم . بی ریا باشیم .... و با ایمان .... دیگه چیزه دیگه ای ندارم بنویسم . یعنی نمی تونم دیگه بنویسم .ولی دوستت دارم ..... باورم کن ... از اینکه منو تحمل می کنین ممنون ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 20:33 توسط تنهاترین تنها |
|
|
هیچ وقت تا به حال این قدر تنهایی خودم رو حس نکرده بودم ... حس عجیب و غیر قابل توصیفی داره . آدم با بقیه می گه می خنده حتی اگه زورکی هم شده ولی از درون داره آتیش می گیره ! خیلی خسته ام ... تا حالا اینقدر خسته نبودم . قلبم بعضی وقتا بدجوری درد می گیره و ناخودآگاه این حالت بهم دست میده ولی احساس می کنم یکی از درون با من تو این مواقع حرف می زنه و منو آروم می کنه .... دلم می خواد گریه کنم .... ولی من اینجا تک و تنهام ... شونه ای نیست تا سرم رو بزارم روش و های های گریه کنم ... دلم میخواد کنار دریا باشم و خیره به موجای دریا اشک بریزم .... اگه بخوام از تنهاییمام بنویسم باید خیلی از این ورقها رو سیاه کنم ولی آدم چیکار میتونه بکنه از چیزایی که میفهمه ولی نمی تونه بازگو کنه .... خیلی سخته ... خیلی ... ولی باز هم باید نقاب زد .... یا به قول معروف صورتم رو با سیلی سرخ نگه دارم .... خدایا ... مثل همیشه که کمکم کردی باز هم کمکم کن و تنهام نزار ... یه بغض سنگینی خیلی سنگین تو گلوم گیر کرده که خودت خیلی وقته ازش خبر داری ... ولی نمی دونم چرا نمی تونم خالیش کنم ... خدایا کمکم کن .... زمانی فکر می کردم شاد و پر تلاش گرمه بالا رفتن از پله هایه نردبونه ترقیم ... ای کاش لحظه ای می ایستادم و از خودم می پرسیدم که نردبانی که من ازش بالا میرم بر دیوار درستی تکیه داره یا نه ؟ اگه فقط یه بار دیگه فرصت داشتم به هیچ کسو هیچ چیز اتکا نمی کردم ... اگه تنها یه فرصت دیگه داشتم .... تنها یه فرصت دیگه ...
..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 17:24 توسط تنهاترین تنها |
|
|
با صــدایی خسته می خـواند مــرا یـک نفـر دریاسـت امــا در سکــوت یک نفر اینجا نمی دانم که کیست در دلـم بنشستـه مـی خواند مـرا یک نفر گویی که همزاد من است یک نفر مانند من در آیینه.. هر کجا پیوسته می خواند مرا ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 14:14 توسط تنهاترین تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا یاریم ده که برای امروز زندگی کنم . دریابم که باید بپذیرم هر آنچه را که در کف اختیار نمی توانم و همه چیز را این همه جدی نگیرم . کار کنم تا رسیدن به هدفهایم و بدانم که به دست خواهند آمد و به جانب رویاهایم دست بر آرم با توان و با تصمیم و ایمان ....
|
| پیوندهای روزانه |
|
خلوت دل سکوت رابیاموزتاداناشوی آرشیو پیوندهای روزانه |