تبليغاتX
....زندگی سهم عاشقاست...
نمی خوام بیای.. نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی .. نمی خوام ازت مثه یه شمع بسوزی تا حروم بشی ..

هر کسی برای خودش زندگی می کند . زندگی برای خود . کاری که من در طی این سالها نکردم . اشتباهی که بارها مرتکب شدم . ولی ار آن پند نگرفتم . ! هر بار که زمین خوردم سعی کردم به کسی تکیه کنم و بلند شوم و هر وقت او خسته می شد من دوباره به زمین می خوردم و دوباره ...
ولی این بار دریافتم که باید برای خودم بلند شوم .و فقط به خودم تکیه کنم . بی آنکه از کسی طلب محبت کنم . احساسات سوخته ام را تعمیر کنم . و لرزش ابتدایی بر خاستن را جدی نگیرم .
به زندگی با دید بهتری بنگرم .  دیدگاههای تاریخ گذشته ام را دور بریزم . موقع خرید هر چیزی حتی یه مداد فقط به خاطر خودم از خرید آن ها لذت ببرم . زمانی که قدم می زنم و پیاده روی می کنم  به این فکر نکنم که خلا وجود یه همراه عاشق . لذت پیاده روی را از من می گیرد . به این فکر کنم که تمامی این کارها را از روی اراده و تصمیم و بر طبق خواسته خودم جهت رسیدن به استقلال روحی انجام دهم . و کم کم به جایگاهی برسم که در آن همه چیز را بی آن که به آن دل ببندم دوست داشته باشم .
و شاید هیچ کس باورش نشود که من در طی این مدت کوتاه به تمامی این باورها رسیدم و افکار کهنه این چند سال رو که ادعا می کردم در شخصیت من تثبیت شده اند و قابل تعویض نیستند را یکباره به دور ریختم و پی بردم که بعد زمان هنگامی که ما واقعا فاصله داشتن تا فهمیدن را طی می کنیم شکستنی است و مشکلات تا زمانی مشکل محسوب می شوند که آنها را نپذیرفته ایم و زمانی که آنها را پذیرفتیم جزو یکی از ابعاد جا افتاده زندگیمان می شود که به آسانی قابل حل خواهند بود ....

 

می توان با تو به مرز سیاهی تاخت ..
می توان با تو به آغاز ما هجرت کرد ...
می توان با تو به سر سفره سادگی نشست ...
می توان با تو از چشمه ابدیت نوشید ..
می توان با تو پی در پی تازه شد ...
تو اغاز فصل رویشی ... تو معنای ساده آرامشی ...
تو حدود نامحدود عشقی ...تو حدیث پاکی و نجابتی ...
می توان رو بروی تو نشست و هزاران قصیده سرود ...
می توان از شب چشمان تو هزاران ستاره نورانی دست چین کرد ...
می توان در طلوع تبسم تو هزاران خورشید تابناک را به نظاره نشست ...
می توان با تو طلوع کرد و می توان غروب نکرد....
من به حضور عطر آگین عشق تو محتاجم
من به ترنم نام تو در تمام لحظات
آسمانی ام محتاجم
...من به تو محتاجم....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 16:45  توسط تنهاترین تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدایا یاریم ده که برای امروز زندگی کنم . دریابم که باید بپذیرم هر آنچه را که در کف اختیار نمی توانم و همه چیز را این همه جدی نگیرم . کار کنم تا رسیدن به هدفهایم و بدانم که به دست خواهند آمد و به جانب رویاهایم دست بر آرم با توان و با تصمیم و ایمان ....

پیوندهای روزانه
خلوت دل
سکوت رابیاموزتاداناشوی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل اسفند 1386
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته سوم مرداد 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته اوّل مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384