تبليغاتX
....زندگی سهم عاشقاست...
نمی خوام بیای.. نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی .. نمی خوام ازت مثه یه شمع بسوزی تا حروم بشی ..

براي خداحافظي، آن هم اينقدر بي مقدمه، كلمات زيادي نمي توان پيدا كرد.
مي روم. «مرتضی »ي كه يك سال تمام،مهمان دل شما بود مي رود. همين!
«مرتضی » به راهي مي رود كه سخت نيازمند پشتيباني خداوند است.
دعايش كنيد

يادمه روزي كه اومدم سراغ وب‌لاگ نويسي فكر نمیکردم که يه روزي بشه كه كلي دوستاي وب لاگ نويس خوب داشته باشم كه گرچه ارتباطمون يه ارتباط مجازي بود ....تو غمها و شاديهاي هم شريك بوديم، دوستایی که مواقعی که حسابی از رورگار دلخور بودم برام سنگ صبور بودن . من فكر مي‌كنم چون همديگرو هم نمي‌شناختيم تو نوشته هامون هم صادق بوديم ....شاید نتونستم براتون دوست خوبی باشم ولی سعی خودم رو کردم.ضمن سپاس و تشكر فراوان از همراهي و همدلي تان و تشكر ازعشقها و محبتهايي كه از شما خوبان آموختم، اجازه ميخواهم كه با چشماني پر از اشك از شماعزيزان خداحافظي كنم ..ممنونم وبراتون آرزوي موفقيت مي كنم. هيچ وقت محبتهاتونو فراموش نمي كنم .دل كندن از اين دنياي مجازي، برايم سخت است اما چه كنم كه بنا به مشكلاتي، بايد مدتي از اينجا هم خداحافظي كنم.

  

و در آخر هم از همه دوستانم که تو این مدت به من سر زدن و با نظراتشون باعث دلگرمی من شدن تشکر می کنم .. می دونم که هیچ چیز جبران تمام زحماتشون و محبتاشون رو نمی کنه .. من فقط می تونم بگم که دوستون دارم و همیشه تو قلب من جا دارین ...

رسپینا . .رزتا .فرشته اي در تاريكي .بهارک .جوجه .تنها مثل من .بهاره .یه دختر تنها . مرتضی  .رعنا . مسافر .تینا . پری  .کوشا . غریب  ترین آشنا  . پت  .رضا .سامان . تنها  . علی فریبا شش بلوکی .هادی . سمانه و ....

اگه اسم کسی رو جا انداختم به پای بی معرفتی نزاره من به یاد همتون هستم و باز هم به همتون سر می زنم ... با آرزوی موفقیت و شادابی برا همتون ... شاید دوباره برگشتم . شایدم نه . بدروووووووووود ..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 12:10  توسط تنهاترین تنها | 

سلام بچه ها .. امیدوارم که حال همتون خوب باشه ...


امروز می خوام براتون یه داستانی رو بگم . داستان ما درباره کوهنوردی است که می خواست به بلندترین قله صعود کنه ..
او پس از سالهای سال تمرین و آمادگی هنگامی که قصد داشت سفر خود را آغاز کنه شکوه و عظمت پیروزی رو پیش روی خودش آورد و تصمیم گرفت صعوذ را به تنهایی انجام بده . او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رو به تاریکی می رفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند . شب را زیر چادر به سر ببره به صعودش ادامه داد تا اینکه هوا کاملا تاریک شد . به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد . سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی توانست چیزی ببینه حتی ماه و ستاره ها هم پشت انبوهی از ابرها پنهون شده بودند . کوهنورد همانطور که داشت بالا می رفت در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود .پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد . سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس تمامی خاطرات خوب و بد زندگیش را به یاد آورد . داشت فکر می کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده است و مانع از سقوط کاملش شده بود . وسط زمین و هوا مانده بود . در آن لحظات سرشار از سکوت چاره ای نداشت جز آنکه فریاد بزند : خدایا کمکم کن !
ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد :  از من چه می خواهی ؟
ـ نجاتم بده !
ـ واقعا فکر می کنی می توانم نجاتت بدهم ؟
ـ البته تو تنها کسی هستی که می توانی مرا نجات بدهی !
ـ پس آن طناب را از دور کمرت ببر !!!!
برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان مانع از پاره شدن طناب حلقه شده به دور کمرش شود .
فردای آن روز گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شده که طنابی ذور کمرش حلقه شده بود . تنها دو متر با زمین فاصله داشت !!!!!!!


و تو دوست من ؟ شما تا چه حد به طناب خود می چسبید ؟ آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید ؟ هیچگاه به پیامهایی که از جانب خدا برایتان فرستاده شده شک کنید ؟
هیچ گاه نگویید که خدا شما را فراموش کرده یا رهایتان کرده است . هیچگاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمی کند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 15:8  توسط تنهاترین تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خدایا یاریم ده که برای امروز زندگی کنم . دریابم که باید بپذیرم هر آنچه را که در کف اختیار نمی توانم و همه چیز را این همه جدی نگیرم . کار کنم تا رسیدن به هدفهایم و بدانم که به دست خواهند آمد و به جانب رویاهایم دست بر آرم با توان و با تصمیم و ایمان ....

پیوندهای روزانه
خلوت دل
سکوت رابیاموزتاداناشوی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل اسفند 1386
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته سوم مرداد 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته اوّل مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384